کتاب من زنده ام(خاطرات دوران اسارت)

  • توضیحات محصول
  • 1
    توضیحات محصول

    گزیده کتاب
    این کتاب در حوزه اسارت و بخشی از خاطرات نانوشته 4 بانوی اسیر ایرانی به نگارش در آمده تا پاسخگویی بسیاری از سوالات بدون پاسخ در حوزه اسارت بانوان ایرانی در زندان های رژیم بعثی در دوران هشت سال دفاع مقدس باشد.
    سی و چند روز بیشتر از حمله ی رژیم بعث به ایران نگذشته بود که چهار نفر از دختران امام خمینی دست نامحرمان اسیر شدند! «بنات الخمینی» عنوانی بود که سربازان صدام به چهار بانوی امدادگر ایرانی داده بودند. بعثی ها اول که ماشین شان را محاصره می کنند، از خوشحالی پایکوبی می کنند و پشت بی سیم به فرماندهان شان اعلام می کنند که دختران خمینی را گرفتیم! بعدتر برخی دیگر از افسران بازجو به این بانوان غیرنظامی می گویند از نظر ما شما ژنرال های ایرانی هستید!
    خانم آباد در کتابش نوشته است: «نمی خواستم جلوی دشمن ضعف نشان دهم. عنوان «بنت الخمینی» و «ژنرال» به من جسارت و جرأت بیشتری می داد. اما از سرنوشت مبهمی که پیش رویم بود می ترسیدم. نمی توانستم فکر کنم چه اتفاقی ممکن است بیفتد. دلم روضه ی امام حسین می خواست. دوست داشتم یکی بنشیند و برایم روضه ی عصر عاشورا بخواند. خودم را سپردم به حضرت زینب... ب.
    وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها جا باز کردند. روی دست و پای همدیگر نشستند تا ما دو تا راحت بنشینیم و معذب نباشیم. سربازهای عراقی که این صحنه را دیدند، به آن ها تشر زدند که چرا جا باز می کنید و روی دست و پای هم نشسته اید؟ و با اسلحه هایشان برادرها را از هم دور می کردند. نگاه های چندش آور و کش دارشان از روی ما برداشته نمی شد. یکباره یکی از برادرها که لباس شخصی و هیکل بلند و درشتی داشت با سر تراشیده و سبیل های پرپشت و با لهجه ی غلیظ آبادانی، جواد [مترجم ایرانی عراقی ها] را صدا کرد و گفت: هرچی گفتم راست و حسینی براشون ترجمه کن تا شیرفهم بشن!
    رو به سربازهای بعثی کرد و گفت: به من می گن اسمال یخی، بچه ی آخر خطم، نگاه به سرم کن ببین چقدر خط خطیه، هرخطش برای دفاع از ناموسمونه. ما به سر ناموسمون قسم می خوریم، فهمیدی؟ جوانمرد مردن و با غیرت و شرف مردن برای ما افتخاره. دست به سبیلش برد و یک نخ از آن را کند و گفت ما به سبیلمون قسم می خوریم. چشمی که ندونه به مردم چطور نگاه کنه مستحق کور شدنه. وقتی شما زن ها رو به اسارت می گیرید یعنی از غیرت و شرف و مردانگی شما چیزی باقی نمونده... ه.»

     

    ویژگی های کلیدی:

    http://dayanshop.com/uploads/icon/tick.pngمولف: معصومه آباد
    http://dayanshop.com/uploads/icon/tick.pngناشر کتاب : بروج
    http://dayanshop.com/uploads/icon/tick.pngنوع جلد: شومیز
    http://dayanshop.com/uploads/icon/tick.pngقطع: رقعی
    http://dayanshop.com/uploads/icon/tick.pngزبان کتاب: فارسی
    http://dayanshop.com/uploads/icon/tick.pngسال نشر: 1393
    http://dayanshop.com/uploads/icon/tick.pngشمارگان: 2000
    http://dayanshop.com/uploads/icon/tick.pngچاپ جاری: 15
    http://dayanshop.com/uploads/icon/tick.pngتعداد صفحات: 638
    http://dayanshop.com/uploads/icon/tick.pngوزن(گرم): 430
    http://dayanshop.com/uploads/icon/tick.pngشابک:978-964-8683-82-0

     

    عنوان کتاب که بر روی جلد چاپ شده، دستخط معصومه آباد است. آن روز که برای فرار از بی خبری مفقودالاثری برای خانواده اش یا هر کسی که می توانست فارسی بخواند نوشته بود: «من زنده ام. معصومه آباد.»
    کتاب از هشت فصل تشکیل شده است:
    * کودکی
    * نوجوانی
    * انقلاب
    * جنگ و اسارت
    * زندان الرشید بغداد
    * انتظار
    * اردوگاه موصل و عنبر
    * عکس و اسناد


  • توضیحات محصول
کد محصول : 327
تعداد نمایش : 1085

 

 

تمام محصولات این فروشگاه دارای ضمانت گروه تجارت الکترونیک پیشتاز می باشد.

 

با خیالی آسوده به گلچینی از بهترین محصولات اینترنتی ایران دسترسی داشته باشید.

  


برای مشاهده سایر سایت های گروه پیشتاز کلیک کنید :  www.pecgroup.ir

قیمت : 85,000 ریال

توضیحات بیشتر در سایت نمایندگی فروش : کلیک کنید


مشاوره برای خرید این محصول : کلیک کنید


تصاویر دیگر محصول نظرات و پیشنهادات کاربران ارسال نظر در مورد محصول کالاهای مرتبط

 


پیشنهاد ویژه